نمایندگی خودرو تشویر
شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶,Feb 24 2018

آرشیو

پیشنهاد سردبیر

کد مطلب: 5463

یک ماه در کمیته مشترک ساواک و شهربانی ، با شهید رجایی، هم سلول شدم . خیلی ناراحت و آشفته بودم . ایشان ضمن دلداری یک روز گفت « اینها که چیزی نیست همه را می شود تحمل کرد ولی در زندان، زندانی شدن بوسیله دوستان غیرقابل تحمل است»...

به گزارش آباده نما، این روزها اگر چه یادآور طعم شیرین پیروزی انقلاب است ، اما نباید حماسه سازانی را که جانانه در مقابل شکنجه ها و سختیهای زندانهای ساواک مقاومت کردند را فراموش کرد. به این مناسب با یکی از آزادگان سیاسی عزیز هم کلام می شویم و آنچه میخوانید گفتگویی با محمدتقی چمانچی ، یکی از مبارزین و زندان سیاسی رژیم ستم شاهی. او در این گفتگو از شهید رجایی ، که زمانی دوشادوش هم در یک بند و یک سلول ، تاوان آزاداندیشی خویش را می پرداخت ، نیز سخن می گوید... آزاده سرافراز محمد تقی چمانچی از آزادگان استان فارس شهرستان آباده است . وی متولد بهار 1331 در آباده بوده و در حال حاضر متاهل و دارای سه فرزند می باشد. او بازنشسته آموزش و پروش با مدرک کارشناسی ارشد در رشته قرآن و حدیث مدرس دانشگاه آزاد و علمی کاربرد ی می باشد. گفتگویی با آزاده سیاسی محمد تقی چمانچی / با شهید رجایی هم سلول بودم دوران نوجوانی در دوران نوجوانی علاقه مند به دین و مسائل دینی بودم . یکی به لحاظ خانوادگی و دیگری وجود پربرکت مرحوم مغفور حاج خلیل موحد در محله ما و فعالیتهایی از قبیل تشکیل کلاس قرآن و مراسم مذهبی. بعد از طی دوران متوسطه ، در شیراز مشغول به تحصیل شدم . سالهای 49-53 در دانشسرای راهنمایی تحصیلی آن زمان ، آشنایی نسبی با یکی از مساجد شیراز که فعالیتهای مذهبی می کرد، پیدا کردم . منتهی ارتباطم کم بود . این مسجد کانونی داشت که فعالیتهای مذهبی با برنامه منسجمی انجام می داد . هر روز بعد از نماز مغرب و عشاء به طور منظم مباحث اعتقادی داشت و در ضمن به مسائل سیاسی و اجتماعی آن روزها هم پرداخته می شد. شوش تا خرمی در دوران سربازی هم به فعالیتهای مذهبی خود ادامه دادم و چون سپاه دانش آن روز ها را در روستاها به امر تعلیم و آموزش مامور بودم در یکی از روستاهای شوش و دانیال مشغول شدم و از نظر مذهبی و عمرانی فعالیتهایی را انجام دادم. در آن زمان چون از کتابخانه دانیال نبی زیاد استفاده می کردم از ناحیه ساواک، مورد شک واقع شدم ، منتهی در دو بازرسی که از محل زندگی ام به عمل آوردند چیزی عائدشان نشد. پس از اتمام خدمت سربازی به استخدام آموزش و پرورش شهرستان آباده درآمدم و در روستای خرمی آن روز مشغول به کار شدم . سال 55 بود آنجا هم در خدمت برادرانی بودم که همه مذهبی و فعال بودند. دستگیری در تهران فعالیتهای مذهبی ادامه داشت تا اینکه در اول مهرماه سال 1356 در تهران توسط ساواک دستگیر شدم . علت آن هم شرکت در مراسم سخنرانی مرحوم مغفور فخرالدین حجازی بود. بعد از صحبت ایشان شلوغ شد و شعارهایی داده شد. من فرار کردم ولی عصر همان روز نزدیک میدان توپخانه دستگیر شدم و تا آبان ماه سال 1357 در زندان کمیته مشترک ساواک و شهربانی اوین بودم. هم سلول با شهید رجایی در طول دوره زندان انفرادی ، یک ماه در کمیته مشترک ساواک و شهربانی ، با مرحوم شهید رجایی، هم سلول شدم . خیلی ناراحت و آشفته بودم . ایشان ضمن دلداری یک روز گفت « اینها که چیزی نیست همه را می شود تحمل کرد ولی در زندان، زندانی شدن بوسیله دوستان غیرقابل تحمل است». خواستم که توضیح بدهند ، گفتند : بعداً خودت می فهمی . هر چه اصرار کردم نگفتند . بعد از مدتی ، حدود سه ماه ، وقتی به زندان عمومی اوین انتقال پیدا کردم حرف ایشان را به عینه دیدم که بله واقعاً درست گفته بودند . چون گروههای مذهبی و غیرمذهبی در مقابل هم هستند. مثل سازمان منافقین و غیر مذهبی ها که همگی در مقابل مذهبی های غیر وابسته به سازمان ، و بایکوت آنها بودند نه صحبت می کردند و نه اجازه صحبت کردن را می دادند. اتاق را جدا می کردند و خلاصه ، زندانی شدن در زندان به معنی واقعی بود. تحملش به همان معنی که شهید رجایی اظهار داشت سخت بود و بعد از یک هفته صحبت تعیین موضع توسط آنها بایکوت شدم تا زمان آزادی . دنیا به وقت آزادی لحظات سخت گذشت. مضطرب و نگران بودم نه من بلکه همه زندانیان چون اعلام شد که مواظب باشید که در هنگام آزاد شدن از زندان شما را در کجای تهران رها می کنند . سعی کنید دو سه نفری با هم از ماشین پیاده شوید تا ساواک نتواند به شما ضربه بزند چون اگر تنها شما را در بیابانهای اطراف تهران پیاده کنند همانجا کار شما را تمام می کنند. آزادی و باز هم مبارزه بعد از آزادی به آباده آمدم. در آباده فعالیتهای انقلابی مثل سایر شهرهای ایران وجود داشت . میتوان گفت یک طیف جوان مذهبی داشت که هم فعالیت سیاسی داشتند و دارند و هم فعالیت مذهبی . البته امروز از همه آنان مثل من ، سنی گذشته . پایگاه آنها هم مسجد جامع آباده بود و امام جماعت هایی هم که می آمدند آگاه و فعال بودند . در دوران انقلاب هم همینها بیشتر فعالیتهای انقلابی را با هدایت روحانیون انجام می دادند تا اینکه مبارزات انقلابی فراگیر و همگانی شد. ناگفته نماند همه فعالان مذهبی تحت رهبری حضرت امام (ره) بودند و از طریق اعلامیه های صادره توسط ایشان فعالیتهای سازماندهی و هدایت می شوند. اعلامیه ها هم یا توسط پست به آدرس افرادی که مشخص بود ارسال می شد یا در مساجد در جامُهری می گذاشتند بعدا هم که مبارزات علنی و همه گیر شد که رسماً اعلام می شد در آباده یکی از آقایان، مامور این کار شد و هر وقت اعلامیه ای صادر می شد ایشان از طریق تلگراف دریافت و در مسجد و یا حسینیه از طریق بلندگو قرائت می کردند. و هم اکنون و هم اکنون هم پس از گذشت 39 سال سعی کردم هنوز همانند گذشته حضور حماسی، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی در انقلاب، را حفظ نمایم و در جهت حراست از فرهنگ دفاع مقدس که یکی از دغدغه های مهم مقام معظم رهبری است هر کاری را انجام دهم و اگر بتوانیم هر کدام از ما به نحوی نسل جدید را با مطالعه زندگینامه و وصیت نامه شهدا آشنا کنیم و در برگزاری گرامیداشت یاد شهدا نیز تلاش کنیم همین نیز زمینه ای در جهت ترویج این فرهنگ مهم و ارزشی است.
نام:
ایمیل:
نظر شما:
 
نظرات بینندگان